مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1204

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1590 ] فصل [ دوازدهم ] : در تجعيد شعر يعنى انبوه و در هم كردن موى . و آنچه بدين كار آيد ، ادويه مقبضه است چون سدر و مازو و مردارسنگ و آرد حلبه و آمله و برگ سرو و كزمازو و رغوهء ملح و مانند آن . رغوهء ملح ، عبارت است از كف نمك كه در نواحى قريب دريا به زمين سنگين جمع شود . [ 1591 ] فصل [ سيزدهم ] : در ترقيق شعر « 1 » يعنى باريك ساختن موى . بايد كه در نوره خاكستر چوب رز آميزند و غلوله [ يعنى گلوله ] سازند و آن را بر محلّى كه خواهند در زمانى معتدل همى گردانند و يك‌جا نهاده ندارند تا پوست را نسوزد و بعده [ يعنى پس از آن ] نوره كه بر عضو مانده باشد به آب بشويند و آرد جو و آرد باقلى و تخم خربزه بمالند تا به ترقيق يارى دهد و ايضا ازالهء ضرر آهك نمايد .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Thinning of hair .